تبليغاتX
اسیر عشق

اسیر عشق

وبلاگ عاشقانه

این هم برنامه ی win rar امیدوارم استفاده کنید.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:54  توسط علی  | 

  

 شروعی دوباره

منتظر من باشید.........

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 14:57  توسط علی  | 

 

امروز من ايستاده ام    امروز باز هم يک انتظار

در دلم هر لحظه سودايی ديگر است

در وجودم هر زمان شوق رسيدن

آرزوی پر زدن   انتظار ديدن است

گاه گاهی در آسمان چشم تو پر می زنم

يا که گاهی در خيالت می رسم

ديدنت

ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ی ديرينه است

بر تمام ميله های اين قفس

اين قفس از جنس خاک و لحظه ها

رنگ آبی می زنم

رنگ آبی، رنگ آرزوهای من است

رنگ آبی، رنگ عشق

رنگ آبی، رنگ توست

در وجودم شوق تو باز شعله می کشد

در درونم آتشی از مهر تو

باز هم خرمنی از عشق برپا می کند

با تمام خستگی   هر روز من ایستاده ام

بر سر آن کوچه باغ مهربانی  باز هم من ایستاده ام

در دلم تنها و تنها يک نوا

يک موج، يک فرياد   شوق دوباره دیدنت

ولی ..............

باز هم انتظار

باز هم يک انتظار...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 22:42  توسط علی  | 

دوست دارم به زبان های مختلف

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:50  توسط علی  | 

مراحل عشق

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

 

 

 

 

علائم عاشقی

 

ژست
دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند

قلاب كردن شست در كمربند
7- اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.

حالت بدن
وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن
خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.

نگاه معني دار
دست به كمر ايستادن
اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:47  توسط علی  | 

 

                               بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comعشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است.   بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

عشق عاشقانه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.

           

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت:  میخوام برم یه جای دور٬جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام.....

       بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com   بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com   بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com   بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com   بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com   بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com   بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:25  توسط علی  | 

 

 

 

پنج وارونه

پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به او خنديدم

کمی آزرده و حيرت زده گفت

روی ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروزخودم ديدم

 مهران پسر همسا يه

پنج وارونه به مينو می داد

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتی باران بی وقفه ی درد سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه چه معنا دارد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:39  توسط علی  | 

مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادي كنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم،
و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم ...

عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني
دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم
درد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلامي
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلامي
شايد احساسم اينگونه نميرد...

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:29  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:36  توسط علی  | 

عشق يعنی با غم الفت داشتن

         سوختن با درد نسبت داشتن

                    عشق دريک جمله يعنی انتظار

                                انتظار روز رجـــعت داشتن

                                       عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                              عشق يعنی در جهان بيگانگی

                                       عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                              عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

                     عشق يعني سر به در آويختن

             عشق يعنی اشک حسرت ريختن

  عشق يعنی در جهان رسوا شدن

         عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                  عشق يعنی سوختن يا ساختــن

                           عشق يعنی زندگی را باختن

                                   عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

                                        عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

                                     عشق يعنی ديـده بر در دوختـن

                           عشق يعنی در فراقش سوختن

                 عشق يعنی لحظه های التهاب

        عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 عشق يعنی با پرستو پر زدن

         عشق يعنی آب بر آذر زدن

                   عشق يعنی سوز نی آه شبان

                            عشق يعنی معنی رنگين کمان

                                     عشق يعنی با گلي گفتن سخن

                                              عشق يعنی خون لاله بر چمن

                                      عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                             عشق يعنی رسم و دل برهم زدن

                    عشق يعنی يک تيمم يک نماز

          عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی چون محمد پا به راه

       عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

               عشق يعنی بيستون کندن به دست

                        عشق يعنی زاهد اما بت پرست

                                 عشق يعنی همچومن شيدا شدن

                                          عشق يعنی قلــه و دريا شدن

                                 عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                       عشق يعنی درد ومحنت دردرون

              عشق يعنی يک تبلور يک سرود

   عشق يعنی يک سلام و يک درود

           عشق يعنی جام لبريز از شراب

                    عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

                            عشق يعنی حسرت شبهای گرم

                                    عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                      عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

                                    عشق يعنی حلقه های بی حساب

                          عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

                  عشق يعنی آخــرخط بهـشــت

         عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

عشق يعنی آبـی بی انتـــها

        عشق يعنی زرد تنها و غريب

                عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

                          عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

                                   عشق يعنی حسرتت پاينده باد

                                   عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

                                       عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:30  توسط علی  | 

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد     وان راز که دل بنهفتم به در افتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر             ای دیده نگه کن که بدام که در افتاد

دردآکه از آن آهوی مشکین سیه چشم     چه نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

از ره گذر خاک سر کوی شما بود             هرنافه که در دست نسیم سحر افتاد

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات          با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد         باطینت اصلی چکند بد گهر افتاد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:0  توسط علی  | 

صنما

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم      تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از ان شد که نصیحت شنود    مگرش هم سر زلف تو زنجیر کنم

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات      در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود       کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آنزمان کآرزوی دیدن جانم باشد             در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد      دین و دل را همه دربازم وتو فیر کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:56  توسط علی  | 

تنها به باغ خنده نخواندي بهار را               ديدم به موج گيسوي تو ابشار را

 

در من دريچه اي به سوي نوبهار نيست       با من بمان كه در تو ببينم بهار را

 

ماييم ما كه در طلبت با براق عشق             اماده ايم لذت معراج دار را

 

با چشم هاي شرقي خود تا به قصر نور        درياب خوب من من شب زنده دار را

 

امشب صداي زنگ بشارت نميدهد              بگشا دوباره پنجره ي انتظار را

 

.......................................................................................................

 

 

جمال و حسن تو اي ماه افتاب ندارد        فروغ روي تو را جلوه شباب ندارد

 

به افتاب جمال تو يك نظر نتوان كرد       كه بهر ديدن خورشيد ديده تاب ندارد

 

مرا به خانه ي خمار احتياج نباشد           دريغ مستي و درد كه عاشق مجال خواب ندارد

 

براي برگشتن من صبر لازم است و تأمل         كسي بسان تو در كشتنم شتاب ندارد

 

جفا و جور بود گرچه راه و رسم نكويان           جفا و جور تو اي نازنين حساب ندارد

 

فصول عاشقي و عشق را مجو به كتابي            حديث عشق و جنون دفتر و كتاب ندارد

 

كسي گمان برد ايا به شادماني ايت                    كه هيچ گونه خبر زين دل خراب ندارد

 

عكس تو را به شيشه ي دل قاب ميكنم       جان را به شوق وصل تو بي تاب ميكنم

 

از خواب ناز تا نپرد چشم مست تو           طفل هوس به دامن دل خواب ميكنم

 

درگوش سنگ شرح وفايت به اب و تاب    ميگويم و ز غصه دلش اب ميكنم

 

دستم نميرسد چو به دامان مهر دوست       خود را رها به دامن مهتاب ميكنم

 

دانم كه وعده هاي تو غير از سراب نيست          جان را ز اشك عاطفه سيراب ميكنم

 

گلواژه هاي اشك كه امد كنار هم               تقديم دوست يك غزل ناب ميكنم

 

(احسان)نبود مدعي شعر و شاعري           طرح سخن به خاطر احباب ميكنم

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 13:28  توسط علی  | 

 

جايي نذاشتي واسه خوبي گولم زدي اي نانجيب

دوست دارم بكشمت اي روسياي دل فريب

يكي از همين روزا مي كشمت به اون خدا

كه بشه عبرت مردم نكن يارو رها

اوني كه ادعا مي كرد تا ته خط ياد منه

حالا واسم ادم شده داره دورم ميزنه

اي دختره اي پسره تو سريع رام نشي

تا بهت گفت دوست داره سريع عاشقش نشي

كي مي دونه تو دل اون نا نجيب چي مي گذره

چه درو غ ها كه نمي گه تا بهت دست بزنه

-------------------------------------

جايينذاشتي واسه خوبي گولم زدي اي نانجيب

دوست دارم بكشمت اي روسياي دل فريب

يكي از همين روزا مي كشمت به اون خدا

كه بشه عبرت مردم نكن يارو رها

اوني كه ادعا مي كرد تا ته خط ياد منه

حالا واسم ادم شده داره دورم ميزنه

اي دختره اي پسره تو سريع رام نشي

تا بهت گفت دوست داره سريع عاشقش نشي

كي مي دونه تو دل اون نا نجيب چي مي گذره

چه درو غ ها كه نمي گه تا بهت دست بزنه

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 13:24  توسط علی  | 

 

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 13:13  توسط علی  | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 14:59  توسط علی  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم


بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست

من تو را درجسته ی محراب دیدن دوست دارم

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم

بغض سر گردون ابرم قله ای آرامشم کن

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 14:51  توسط علی  |